محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3895
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى را از خراسان بر ندارد نسبت به دو نيز مانند آنها مطيع و نيكخواه خواهد بود . و نامهء ديگر نوشت و از فتحهاى خويش و مغلوب كردند دشمنان و مقام و مهابت و نفوذ خويش به نزد ملوك عجم [ 1 ] سخن آورد و مهلب و خاندان مهلب را نكوهش كردو به خدا قسم ياد كرد كه اگر يزيد را به خراسان گمارد او را خلع خواهد كرد . و همو نامهء سومى نوشت كه خلع سليمان در آن بود و هر سه نامه را با يكى از مردم باهله فرستاد و گفت : « اين نامهء را به دو ده اگر يزيد بن مهلب حاضر بود و سليمان نامه را خواند و پيش وى انداخت اين نامه ديگر را به دو ده اما اگر نامهء اولى را خواند و به يزيد نداد دو نامهء ديگر را نگهدار . گويد : فرستادهء قتيبه بيامد و به نزد سليمان درآمد كه يزيد بن مهلب نيز پيش وى بود ، نامه را به سليمان داد كه بخواند و پيش يزيد انداخت نامهء ديگر را بداد كه خواند و پيش يزيد انداخت فرستاده نامهء سوم را به دو داد كه بخواند و رنگش بگشت آنگاه گل خواست و نامه را مهر زد و نگهداشت . اما روايت ابو عبيده ، معمر بن مثنى چنين است كه در نامهء اول بدگويى از يزيد بن مهلب بود و سخن از خيانت و ناسپاسى و حق ناشناسى وى . نامه دوم ستايش يزيد بود و مضمون نامه سوم اين بود كه اگر مرا بر جايى كه بودهام نگذارى و امان ندهى ترا خلع مىكنم چنان كه پاپوش را برون مىكنند ، و سواره و پياده بسيار بر ضد تو فراهم مىكنم . ابو عبيده گويد : وقتى سليمان نامهء سوم را بخواند آن را ميان دو تا از تشكهايى نهاد كه بر آن نشسته بود و چيزى نگفت . » سخن به روايت سكن بن قتاده باز مىگردد ، گويد : آنگاه سليمان بگفت تا
--> [ 1 ] چنان كه مىبينيد در همهء صفحات پيش و اينجا طبرى كلمه عجم را به معنى تركان به كار برده در واقع كلمه عجم در مقابل عرب است و به تقريب بر همه اقوام غير عرب مشرق عربستان به كار رفته است . م .